وبلاگ حجت الاسلام رزاقی

وبلاگ حجت الاسلام رزاقی
 
قالب وبلاگ
[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 8:43 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]

 
1 . فضيلت ماه رمضان:

 

قال الله تعالي :شَهرُ رَمَضانَ الَّذي اُنزِلَ فيهِ القُرآنُ هُدىً لِلنّاسِ و بَيِّناتٍ مِنَ الهُدى و الفُرقانِمتن کامل حدیث

 
1 . فضيلت ماه رمضان:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :إنَّ أبوابَ السَّماءِ تُفتَحُ في أوَّلِ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ و لاتُغلَقُ إلى آخِرِ لَيلَةٍ مِنهُ ...


 
1 . فضيلت ماه رمضان:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :إنَّ الشَّقِيَّ حَقَّ الشَّقِيِ مَن خَرَجَ مِنهُ هذَا الشَّهرُ و لَم يُغفَر ذُنوبُهُ ؛متن کامل حدیث


 
1 . فضيلت ماه رمضان:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :إنَّما سُمِّيَ الرَّمَضانُ لأِنَّهُ يُرمِضُ الذُّنُوبَ ؛متن کامل حدیث


 
1 . فضيلت ماه رمضان:

امام حسن عليه‏السلام :إنَّ اللّه‏َ جَعَلَ شَهرَ رَمضانَ مِضمارا لِخَلقِهِ فَيستَبِقونَ فيهِ بِطاعَتِهِ إلى مَرضاتِهِ ؛متن کامل حدیث


 
3 . تلاوت قرآن:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :أَكثِرُوا فيهِ (شَهرِ رَمَضانَ) مِن تِلاوَةِ القُرآنِ ؛متن کامل حدیث


 
4 . دعا و استغفار:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :إنَّ اللّه‏َ يَقولُ كُلَّ لَيلَةٍ مِن هذَا الشَّهرِ : وَ عِزَّتي و جَلالي لَقَد أمَرتُ مَلائِكَتي بِفَت...


 
4 . دعا و استغفار:

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :هُوَ شَهرُ الإستِغفارِ و هُوَ شَهرُ الصِّيامِ و هُوَ شَهرُ الدُّعاءِ ؛متن کامل حدیث


 
4 . دعا و استغفار:

امام على عليه‏السلام :عَلَيكُم في شَهرِ رَمَضانَ بِكَثرَةِ الاِستِغفارِ و الدُّعاءِ ؛متن کامل حدیث


 
4 . دعا و استغفار:

امام صادق عليه‏السلام :كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه‏السلام إذا كانَ شَهرُ رَمَضانَ لَم يَتَكَلَّم إلاّ بِالدُّعاءِ و التَّسبيحِ و...


 
شب‏هاى نوزدهم،بيست و يكم و بيست و...:

امام صادق عليه‏السلام :قَلبُ شَهرِ رَمَضانَ لَيلَةُ القَدرِ ؛ ...


 
شب‏هاى نوزدهم،بيست و يكم و بيست و...:

امام صادق عليه‏السلام :التَّقديرُ في لَيلَةِ تِسعَ عَشرَةَ و الإبرامُ في لَيلَةِ إحدى و عِشرينَ و الإمضاءُ في لَيلَةِ ثلاثَ و عِشرينَ �...


 
15. كليد هاي روزي:

24امام على عليه‏السلام :هُوَ (رمضان) شَهْرٌ يَزيدُ اللّهُ فيهِ الاَْرْزاقَ ...


 
35. بركت در زندگي:

19پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله:شَهْرُ رَمَضانَ شَهْرُ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الْحَ...


 
اهل بيت، چونان كشتى نوح:

الإمام عليّ عليه‏السلام :يا كُمَيلُ ، قالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لي قَولاً والمُهاجِرونَ والأَنصارُ مُتَوافِرونَ ي�...


 
هيچ كس با ايشان سنجيده نمى‏شود:

عَبّادُ بنُ صُهَيبٍ :قُلتُ لِلصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام : أخبِرني عَن أبي ذَرٍّ ، أهُوَ أفضَلُ أم أنتُم أهلَ البَيتِ ...


 
فصل يكم : تفسير دين نزد اهل بيت...:

عَلِيُّ بنُ حَمزَةَ عَن أبي بَصيرٍ :سَمِعتُهُ يَسأَلُ أبا عَبدِاللّه‏ِ عليه‏السلام فَقالَ لَهُ : جُعِلتُ فِداكَ ، أخبِرني عَنِ الدّي...


 
فصل يكم : تفسير دين نزد اهل بيت...:

عَمرُو بنُ حُرَيثٍ :دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِاللّه‏ِ عليه‏السلام وهُوَ في مَنزِلِ أخيهِ عَبدِاللّه‏ِ بنِ مُحَمَّدٍ ، فَقُلتُ لَهُ : جُ�...


 
1  2  3  4  5  آخرین 
    
[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]

ویژه نامه ماه مبارک رمضان 93

امام صادق علیه السّلام :خواب روزه دار، عبادت و سکوتش، تسبیح و عملش، پذیرفته و دعایش مستجاب است
ادعیه روزانه ماه مبارک رمضان + شرح دعا
ماه رمضان از دیدگاه حضرت امام خمینی(ره)
توصیه های مقام معظم رهبری در ماه رمضان
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در خطبه ‏هاى نماز جمعه‏ ى تهران‏
روزه از نظر قرآن
امام خميني(ره) و شرح دعاي سحر
شرحی بر دعاى افتتاح   -    (دریافت متن و ترجمه دعا به صورت پاورپوینت)
شرح دعای افتتاح از آيت الله العظمى سيد محمد حسين فضل الله
بخش اول  /  بخش دوم  /  بخش سوم  /  بخش چهارم
ماه مبارک رمضان در آیینه احادیث
روایات در باب ثواب قرائت قرآن در ماه رمضان
باغهای رمضان (سخنان و خاطراتی از امام خمینی)
سیره عملی امام خمینی در ماه مبارک رمضان
روزه دار واقعي باشيم
آداب و شرایط روزه‏ دار
مسائل و احکام روزه به فتوای امام خمینی (ره)
مسائل و احکام روزه به فتوای امام خامنه ای (مد ظله العالی)
پیامک های ویژه ماه مبارک رمضان
بانک صوت و تصویر رمضان  (بزودی...)
گالری تصاویر مهمانی خدا (بزودی...)
 
[ پنجشنبه 1393/04/05 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
[ چهارشنبه 1393/03/28 ] [ 2:57 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
[ دوشنبه 1393/03/26 ] [ 10:29 قبل از ظهر ] [ رزاقی ]

ویژه نامه نیمه شعبان 93

قال الإمام المهدی : من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر – ذوالفقار – ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است
معنای لغوی و اصطلاحی (شبهات مهدویت)
مهم ترین شبهات مهدویت
شبهات وهابیت پیرامون امام زمان(عج) و رجعت
شبهات مهدویت پیرامون حکومت حضرت
شبهات مهدویت پیرامون غیبت حضرت
شبهات وهابیت پیرامون آیات قرآنی که در مورد امام زمان نازل شده است
معیار و اساس کرامت در اسلام چیزى جز پرهیزکارى و دورى از گناه نیست (شبهات)
قضيه ی سرداب سامرا چيست؟آيا واقعيت دارد كه در حال حاضر محل زندگي امام زمان(عج) است؟
از کجا بفهمیم که امام زمان (ع) وجود دارد؟
امنیت در حکومت مهدوی
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در تفاسیر اهل سنت
آثار و برکات دعا برای امام زمان (عج)
پاداش منتظران
از کجا بفهمیم که امام زمان (ع) وجود دارد؟
چگونگی اطلاع مردم از ظهور
حکومت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
رمز ارتباط معنوی با امام زمان(عج)
سیمای نابسامان جهان پیش از ظهور
شکیبایی در عصر غیبت
علت تأخیر در فرج
فاصله ما با امام زمان چقدر است؟
امنیت اخلاقی در عصر مهدوی
برکات علمی و فرهنگی عصر ظهور
جامعه و مهدویت
جوانان در خدمت مهدی (عج)
حرکت تمهیدی
وکلای حضرت مهدی (عج)
وقت ظهور!
آیا ما منتظریم؟
برای آقا دعا کنیم !
[ پنجشنبه 1393/03/22 ] [ 11:11 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]

باسمه تعالي

همه باهم به استقبال ماه مبارك رمضان/ ماه مهماني خدا برويم

 

[ چهارشنبه 1393/03/21 ] [ 6:19 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
 

 

  • امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند : خداوند تعالی می فرماید:((هنگامی که بنده ی من خواهش های نفسانی خویش را بر طاعت من ترجیح دهد٬ کمترین کاری که در حق او روا می دارم آن است که او را از لذت مناجات با خود محروم می سازم.))

 

منبع : جامع السعادات٬ ج٣ /ص۴٨.


ادامه مطلب
[ جمعه 1393/03/16 ] [ 2:25 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
 

اینفوگرافی/ فصل رهایی

 ماه شعبان به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود. در اینفوگرافی فصل رهایی به مرور اعمال مشترک ماه شعبان پرداخته شده است.
 
[ پنجشنبه 1393/03/15 ] [ 11:4 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
فیلم/ مستند رحلت امام خمینی(ره)
Google+
[ چهارشنبه 1393/03/14 ] [ 2:1 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
 

از غم دوست در این میکده فریاد کشم / دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم / * / سال‌ها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید / انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت
امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی از منظر مقام معظم رهبری
امام خمينى(ره) از نگاه انديشمندان خارجى
متن کامل وصیت‌نامه الهی سیاسی امام خمینی(ره)
عطوفت و مهرباني حضرت امام (ره)
کتابها و آثار علمی امام خمینی (ره)
قيام 15 خرداد؛ نقطه عطف
تاثیر قیام پانزده خرداد بر روند انقلاب
ریشه ها و دستاورد های قيام 15 خرداد 42
فرمایشات امام خمینی (ره) درباره 15 خرداد
قيام 15 خرداد از نگاه آيت‌الله خامنه‌اي
پیامک های تسلیت رحلت امام خمینی (ره)
 

بیانات مقام معظم رهبری در سالگرد رحلت امام خمینی (ره) از سال 1369

  بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی (سال 1392)
  بیانات در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی(ره) (سال 1391)
  بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره) (سال 1390)
  مراسم بیست و یکمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره) (سال 1389)
  بیانات در بیستمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره) (سال 1388)
  بیانات در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) (سال 1387)
  بیانات‌ در مراسم هیجدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1386)
  بیانات در مراسم هفدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1385)
  بیانات‌ در دیدار اعضای ستاد برگزاری مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) (سال 1384)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1383)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1382)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1381)
  بیانات در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی(ره) (سال 1380)
  بیانات در اجتماع بزرگ عزاداران در صحن مطهر امام خمینی(ره) (سال 1379)
  بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1378)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1377)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1376)
  برگزاری مراسم سالگرد رحلت امام خمینی(ره) با حضور رهبر انقلاب (سال 1375)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1374)
  بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1373)
  دیدار میهمانان‌ خارجی‌ شرکت‌‌کننده‌ در مراسم‌ سالگرد رحلت امام‌خمینی(ره) (سال 1372)
 

بیانات در مراسم سالگرد ارتحال حضرت ‌امام خمینی(ره) (سال 1371)

  بیانات در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) (سال 1370)
  سخنرانی در مراسم اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) (سال 1369)
[ سه شنبه 1393/03/13 ] [ 11:40 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]

مدیریت جهادی چیست؟(با تاکید بر منظومه فکری مقام معظم رهبری)

معیار جهاد شمشیر و میدان جنگ نیست. معیار جهاد همان چیزی است که امروز در زبان فارسی ما در کلمه‏ ی مبارزه وجود دارد. فلانی آدم مبارزی است. فلانی آدم مبارزی نیست. نویسنده‏ ی مبارز، نویسنده ‏ی غیر مبارز. عالم مبارز، عالم غیر مبارز. در مبارزه دو چیز حتماً لازم است: یکی اینکه در آن جد و جهد و تحرکی باشد. انسان در رختخواب یا در پستوی خانه که نمی‏تواند مبارزه کند، در مبارزه باید جد و جهدی وجود داشته باشد... دوم اینکه در مقابلش دشمنی باشد.
 
مقام معظم رهبری سال ۱۳۹۳ را سال « اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» نامیدند. هر چند این نام در برگیرنده اجزا و مفاهیم دیگری از جمله «رابطه اقتصاد و فرهنگ» و « عزم ملی» نیز می باشد اما نویسنده این مطالب صرفا به مبحث مدیریت جهادی پرداخته و معتقد است در عملیاتی نمودن شعار امسال ابتدا می بایست معنا و مفهوم آن مورد تبیین قرار گیرد. در همین راستا مطالعات نشان می دهد متاسفانه تا کنون تعریف دقیقی از مدیریت جهادی نشده است. لذا در این مقاله، با رجوع به منظومه فکری مقام معظم رهبری، سعی می شود تعریفی از این اصطلاح ارائه شود.

واژه مدیریت جهادی از دو جزء «مدیریت» و «جهاد» تشکیل شده است در نتیجه در ابتدا این دو واژه را تعریف می نماییم.

الف) مدیریت

در تعریف اصطلاح مدیریت آمده است: «مدیریت فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی سازماندهی بسیج منابع وامکانات هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد.»(۱)
همچنین اقتداری معتقد است:« مدیریت عبارت است از علم و هنر متشکل و هماهنگ کردن، رهبری و کنترل فعالیت های دسته جمعی برای نیل به هدف های مطلوب با حداکثر کارایی»(۲)

ب)جهاد

در قرآن کریم گاهی بحث از قتال شده است مانند ایه واجب شدن نبرد با مشرکین که می‏فرماید «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتال»(۳) و گاهی بحث جهاد مطرح گردیده است: «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ»(۴). واژه «قتال» فقط به معنای مقابله نظامی و درگیری با دشمن است(۵) ولی واژه «جهاد» به معنای هرگونه کوشش در راه خدا و تلاش برای انجام نیکی‏ها است و قتال شعبه‏ای از جهاد است.(۶)

با توجه به اینکه مبحث مدیریت جهادی از سوی مقام معظم رهبری عنوان گردیده بهتر دیدیم جهت تبیین مسئله جهاد از منظومه فکری ایشان استفاده نماییم.

ایشان در دیدار با بسجیان می فرمایند:« عرصه‌ى حضور بسيج خيلى وسيعتر از عرصه‌ى نظامى است. اينى كه من بارها گفتم و تكرار ميكنم كه نبايد بسيج را يك نهاد نظامى به حساب آورد، تعارف نيست؛ بلكه حقيقت قضيه اين است. بسيج عرصه‌ى جهاد است، نه قتال. قتال يك گوشه‌اى از جهاد است. جهاد يعنى حضور در ميدان با مجاهدت، با تلاش، با هدف و با ايمان؛ اين ميشود جهاد. لذا «جاهدوا بأموالكم و أنفسكم فى سبيل اللَّه»؛ جهاد با نفس، جهاد با مال. جهاد با نفس كجاست؟ فقط به اين است كه توى ميدان جنگ برويم و جانمان را كف دست بگيريم؛ نه، يكى از انواع جهاد با نفس هم اين است كه شما شب تا صبح را روى يك پروژه‌ى تحقيقاتى صرف كنيد و گذر ساعات را نفهميد. جهاد با نفس اين است كه از تفريحتان بزنيد، از آسايش جسمانيتان بزنيد، از فلان كار پرپول و پردرآمد - به قول فرنگى‌ها پول‌ساز - بزنيد و تو اين محيط علمى و تحقيقى و پژوهشى صرف وقت كنيد تا يك حقيقت زنده‌ى علمى را به دست بياوريد و مثل دسته‌ى گل به جامعه‌تان تقديم كنيد؛ جهاد با نفس اين است. يك قسمت كوچكى هم جهاد با مال است.»(۷)

همچنین مقام معظم رهبری در تشریح موضوع جهاد فرموده ‏اند: «معیار جهاد شمشیر و میدان جنگ نیست. معیار جهاد همان چیزی است که امروز در زبان فارسی ما در کلمه‏ ی مبارزه وجود دارد. فلانی آدم مبارزی است. فلانی آدم مبارزی نیست. نویسنده‏ ی مبارز، نویسنده ‏ی غیر مبارز. عالم مبارز، عالم غیر مبارز. دانشجوی مبارز و طلبه‏ ی مبارز، دانشجوی غیر‏مبارز و طلبه‏ ی غیر‏مبارز. جامعه‏ ی مبارز و جامعه‏ ی غیرمبارز. پس جهاد یعنی مبارزه.
در مبارزه دو چیز حتماً لازم است: یکی اینکه در آن جد و جهد و تحرکی باشد. انسان در رختخواب یا در پستوی خانه که نمی‏تواند مبارزه کند، در مبارزه باید جد و جهدی وجود داشته باشد... دوم اینکه در مقابلش دشمنی باشد.

مبارزه در آنجا که دشمن نیست معنا ندارد. پس جهاد متقوم بر این دو رکن است... اگر کسی علیه دوست جد و جهد کند این جهاد نیست بلکه فتنه و اخلال است. اگر کسی در مقابل دولت حق در مقابل صلاح و نظام حق جد و جهد و تلاش کند این فتنه و محاربه است، جهاد نیست. حالا این جد و جهدی که انجام می‏گیرد به هر شکلی باشد چه به شکل نوشتن، گفتن، کتاب و چه به شکل شب‏نامه، شایعه‏ پراکنی، نق ‏زدن و منفی‏ بافی همه ‏اش فتنه ‏گری و اغواگری و بعضی از اشکالش محاربه است. اگر همه‏ ی این‏ها در مقابل دشمن خدا و دشمن علی لسان‏ الله و لسان رسوله و اولیائه علیهم‏ السلام باشد می‏شود جهاد فی ‏سبیل‏ الله. پیغمبر(ص) به این‏گونه جهاد دعوت می‏کند. پس تنبلی و نشستن و بیکارگی و بی‏ اهتمامی از امت پیغمبر خواسته نیست. جهاد دایم».(۸)

معظم ‏له در بیانی دیگر فرموده ‏اند: «جهاد یعنی مبارزه. در زبان فارسی جنگ و ستیزه‏ گری معنای مبارزه را نمی ‏دهد. می‏گویی من دارم مبارزه می‏کنم: مبارزه‏ ی علمی می‏کنم، مبارزه‏ ی اجتماعی می‏کنم، مبارزه ‏ی سیاسی می‏کنم، مبارزه‏ ی مسلحانه می‏کنم، همه‏ ی این‏ها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه یعنی تلاش پر نیرو در مقابل یک مانع یا یک دشمن. اگر هیچ مانعی در مقابل انسان نباشد مبارزه وجود ندارد. در جاده‏ ی آسفالته انسان پایش را روی گاز بگذارد و با باک پر از بنزین سفر کند این را مبارزه نمی‏ گویند. مبارزه آن‏جایی است که انسان با مانعی برخورد کند که این مانع در جبهه‏ های انسانی‏ می‏شود دشمن و در جبهه ‏های طبیعی می‏شود موانع طبیعی. اگر انسان با این موانع درگیر شود و سعی کند آن‏ها را از میان بردارد این می‏شود مبارزه. جهاد در زبان عربی عیناً به همین معناست یعنی مبارزه. جهاد در قرآن و حدیث هم به همین معناست. همه جا به معنای جنگ مسلحانه نیست. البته یک جا با جنگ مسلحانه تطبیق می‏کند یک جا هم با جنگ غیرمسلحانه تطبیق می‏کند».(۹)

«اساساً همین وجود مانع است که به تلاش انسان معنا و حقیقت معنوی می‏ بخشد و اسمش می‏شود جهاد؛ والّا اگر مانع نبود، جهاد معنی نداشت. جهاد یعنی جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع».(۱۰)

تعریف مدیریت جهادی

با توجه به تعاریفی که به صورت خاص از دو واژه «مدیریت» و «جهاد» ارائه شد می توان گفت مدیریت جهادی یعنی: 

علم و هنر رهبری و کنترل فعالیت های دسته جمعی، مبتنی بر مبارزه نه صرفا در عرصه نظامی بلکه در تمامی عرصه های علمی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... جهت نیل به اهداف راهبردی و کلان یک سیستم و رفع موانعی که در رسیدن به آن وجود دارد.

با توجه به این تعریف و با توجه به نام گذاری سال جدید بوسیله مقام معظم رهبری، مشخص می شود معظم له مدیریت جهادی در عرصه های اقتصادی و فرهنگی را مورد توجه خاص قرار داده اند. و این بدان معناست که در این دو عرصه مشکلات و موانع حادی وجود دارد که می بایست با یک مدیریت مبارز و جهادی این موانع و مشکلات را از سر راه پیشرفت نظام مقدس جمهوری اسلامی برداشت. قطع به یقین می توان این نام گذاری را در راستای اجرای سیاستهای کلی نظام در خصوص « اقتصاد مقاومتی» تبیین نمود.

برخی از مولفه های و ویژگی های مدیریت جهادی

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و اعضای شورای اسلامی، شهردار، معاونین و شهرداران مناطق مختلف تهران تأکید کردند؛ «در اداره کلان شهر تهران و همچنین در اداره کشور باید روحیه خدمت به مردم با نیت خدایی و با تکیه بر علم و درایت یا همان روحیه مدیریت جهادی حاکم باشد تا بتوان از مشکلات عبور کرد و به پیش رفت.»(۱۱)

در نتیجه ایشان سه ویژگی را برای مدیریت جهادی برشمرده اند:
۱- خدمت به مردم
۲- نیت خدایی(خلوص)
۳- تکیه بر علم

البته ویژگی های سلبی و ایجابی دیگری نیز برای مدیریت جهادی می توان بر شمرد که برخی از آنها عبارتند از:

الف) اعتقاد به نصرت و یاری خداوند متعال
ب) پرهیز از هرگونه تجمل گرایی و گرایش کامل به سادگی
پ) آینده نگری
ت)شایسته سالاری
ث) داشتن روحیه مردمی و حضور دائم در جمع مردم و کسب نظرات ایشان
ج) کار و مجاهدت خستگی ناپذیر
چ) خود سازی و تزکیه دائمی
ح) ترجیح منافع جمعی بر منافع فردی و گروهی
خ) دشمن شناسی
د) مسئله شناسی
ذ) استفاده صحیح و دقیق از بیت المال 
ر) سعی در افزایش بهره وری بیشتر از منابع موجود
و...

البته پرداختن دقیق تر به ویژگی های مدیریت جهادی مجال دیگری می طلبد که به لطف خدا سعی می نمایم در اولین فرصت به آن بپردازم.
امید است این مقاله فتح بابی در جهت تبیین علمی و عملیاتی شعار امسال باشد.
[ دوشنبه 1393/03/12 ] [ 2:33 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
[ پنجشنبه 1393/03/08 ] [ 9:49 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
تصویر صفحه اصلی

مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر تمام مسلمانان جهان تهنیت باد.

در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست . 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود.

آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را. 

روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند. 

نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را حضرت محمد صلی الله علیه و آله امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه حضرت خدیجه سلام الله علیها به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. حضرت خدیجه سلام الله علیها ، در بیست و پنج سالگى حضرت محمد صلی الله علیه و آله، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت . 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .

حضرت محمد صلی الله علیه و آله به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید. 

شب بیست و هفتم رجب بود. حضرت محمد صلی الله علیه و آله غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید: 

بخوان ! 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست . 

صدا دوباره گفت : 

بخوان ! 

این بار حضرت محمد صلی الله علیه و آله با بیم و تردید گفت : 

من خواندن نمى دانم . 

صدا پاسخ داد: 

بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ... 

و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند. 

هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به حضرت خدیجه سلام الله علیها كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت : 

مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم ! 

و چون حضرت خدیجه سلام الله علیها علت را جویا شد، گفت : 

آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم ! 

حضرت خدیجه سلام الله علیها كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت : 

من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم . 

پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.

پس از آن ، حضرت علی علیه السلام كه در خانه حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون حضرت خدیجه سلام الله علیها ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد. 

سه سال تمام از این امر گذشت و جز حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشیرتك الاقربین )) (اقوام نزدیك را آگاه كن ) از سوى خدا رسید.

پیامبر همه اقوام نزدیك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود: 

كاروانسالار به كاروانیان دروغ نمى گوید. سوگند به خدایى كه جز او خدایى نیست ، من پیامبر خدایم، به ویژه براى شما و نیز براى همگان ، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى روید روزى نیز خواهید مرد و همان گونه كه از خواب بر مى خیزید روزى نیز در رستخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب آنچه انجام داده اید خواهند رسید و براى كار نیكتان، نیكى و به كیفر كارهاى بد، بدى خواهید دید و پایان كار شما یا بهشت جاوید و یا دوزخ ابدى خواهد بود. 

ابوطالب، نخستین كس بود از ایشان كه گفت: 

پند تو را به جان پذیراییم و رسالت تو را تصدیق مى كنیم و به تو ایمان مى آوریم. به خدا تا من زنده ام از یارى تو دست بر نخواهم داشت. 

اما عموى دیگر پیامبر، ابولهب، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت: 

این رسوایى بزرگى است! اى قریش، از آن پیش كه او بر شما چیره شود بر او غلبه كنید. 

در پاسخ، ابوطالب خروشید كه: 

سوگند به خداوند، تا زنده ایم از او پشتیبانى و دفاع خواهیم كرد. 

با این گفتار صریح و رسمى ابوطالب كه رئیس دارالندوه و در واقع شیخ ‌الطائفه قریش بود، دیگران چیزى نتوانستند بگویند. 

پیامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت:

پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا یارى كند برادر و وصى و خلیفه من در بین شما خواهد بود؟ 

هر سه بار، حضرت على علیه السلام كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت : 

اى رسول خدا، من تا آخرین دمى كه از سینه بر مى آورم به یارى تو حاضرم . 

دوبار، پیامبر او را نشانید. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت : 

این (جوان ) برادر و وصى و جانشین من است ، از او اطاعت كنید. 

قریش به سخره خندیدند و به ابوطالب گفتند: 

اینك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امیر گردانید! 

آنگاه با قلبهایى پر از كینه و خشم ، از خانه حضرت محمد صلی الله علیه و آله بیرون رفتند و حضرت محمد صلی الله علیه و آله با حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت علی علیه السلام و ابوطالب در خانه ماند. 

اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسید و پیامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود: 

اى مردم ، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خیال تاختن بر شما دارند، آیا گفته مرا باور مى دارید؟ 

همه گفتند: 

آرى ، ما تاكنون هیچ دروغى از تو نشنیده ایم . 

آنگاه پیامبر یكایك قبایل مكه را به نام خواند و گفت : 

از شما مى خواهم كه دست از كیش بت پرستى بكشید و همه بگویید: لا اله الا الله . 

ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخویى گفت : 

واى بر تو، ما را براى همین گرد آوردى ؟

پیامبر، در پاسخ او هیچ نگفت . در این جمع از قریش و دیگران ، تنها جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبیدة بن حارث و چند تن دیگر به پیامبر ایمان آوردند. 

مشركان سخت مى كوشیدند تا این خورشید نو دمیده و این نور الهى را خاموش كنند، اما نمى توانستند. ناگزیر به آزار و شكنجه و تحقیر كسانى پرداختند كه به اسلام ایمان مى آوردند، اما به خاطر ابوطالب از جسارت به شخص پیامبر و حضرت علی علیه السلام و جعفر و ایذاى علنى آنان خوددارى مى كردند. 

دیگران ، از آزارهاى سخت مشركان در امان نماندند، به ویژه عمار یاسر و پدر و مادر و برادرش و خباب بن الارت و صهیب بن سنان و بلال بن رباح معروف به بلال حبشى و عامر بن فهیره و چند تن دیگر كه نامهاى درخشانشان بر تارك تاریخ مقاومت و ایمان مى درخشد و خون هاى ناحق ریخته آنان ، آیینه گلگون رادى و پایدارى و طنین خدا خواهى ایشان ، زیر شكنجه هاى استخوانسوز كوردلان مشرك ، آهنگ بیدارى قرون است .

ایمان حمزه 

حمزه ، عموى پیامبر، مردى نیرومند و بلند بالا بود، چون راه مى رفت ، به صخره اى مى مانست كه جا به جا شود، با گامهایى استوار و صولتى كه رفتار شیر را به خاطر مى آورد. او بر اسبى غول پیكر مى نشست و كمانى سخت بر كتف مى انداخت و تركشى پرتیر بر پس پشت مى نهاد و هر روز، براى شكار، به بیابانها و كوهساران اطراف مكه مى رفت . گاه فرزندش یعلى را نیز با خود مى برد. 

غروب چون بر مى گشت، نخست خانه خدا را طواف مى كرد. آنگاه در پیش ‍ دارالندوه (شوراى قریش) مى ایستاد و آنچه از حماسه هاى تكاورى و شكار آن روز در خاطر داشت، براى مردم مى گفت. مردم نیز به سخنانش گوش ‍ مى دادند، چرا كه جهان پهلوان عرب بود و به ویژه قریش، او را چشم و چراغ خود مى دانست . 

مكه زیر چكمه فساد له شده بود: زر و زور یك دسته و فقر و فاقه دسته اى دیگر، چهره شهر را به لك و پیسى مشؤوم دچار كرده بود كه قمار و ربا دستاورد آن و حرص و آز افزون طلبان ، دستپرورد آن بود. رفاه و افزون طلبى دست در آغوش هم داشت و از این وصلت نامیمون، فرزندان نامشروع فقر و فحشا و تنوع طلبى و برده دارى و قمار و مستى و مى پرستى زاده بود و جاى نفس كشیدن وجدان و آگاهى و حقپرستى را در شهر، تنگ كرده بود. 

مستمندانى كه براى گذران زندگى ، تن به ربا داده بودند، به هنگام پرداخت چون از عهده بر نمى آمدند، زنان و دختران خود را به رباخواران مى سپردند و آنان، آن بیچارگان را به خانه هایى مى بردند كه بر پیشانى پلید آن خانه ها، پرچمى در اهتزاز بود و كامجویان را به آنجا رهنمون مى شد. 

از كنار این لجنزار عفن و از فراسوى این مرداب بود كه ((حضرت محمد صلی الله علیه و آله امین )) پیام آزادى انسانها را سر داد و پیداست كه زراندوزان ، رباخواران ، قماربازان و در یك كلمه: بت پرستان و مشركان ، این پیام را نمى شنیدند و نمى توانستند بشنوند و به آزار پیامگزار و پیروان او پرداختند. 

آن روز، پیامبر بر فراز تپه صفا پیام توحیدى خود را آشكارا فریاد مى كرد و مردمان مستضعف و بردگان و محرومان بیدار دل به گفتار او گوش فرا مى دادند. ابوجهل كه از پلیدترین و كینه توزترین آزارگران قریش بود پیامبر را به دشنامهاى سخت گرفت . 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله خاموش ماند و پاسخى نفرمود. 

ابوجهل كه سكوت پیامبر او را گستاخ ‌تر كرده بود، همچنان ناسزا مى گفت و دشنام مى بارید. 

پیامبر، باز خاموش ماند. 

سپس ابوجهل سوار بر مركب غرور و حمق با نخوتى جاهلانه به محل شوراى قریش رفت و آنجا بر سكویى نشست . او هنوز از باد آن غرور بر آماسیده بود و همه خویشانش نیز با او بودند. 

در آن میان ، جهان پهلوان حمزه ، مانند هر روز از شكار مى آمد، با قامتى استوار بر اسب نشسته بود و راست به سوى خانه خدا مى شتافت تا چون همیشه ، نخست طواف را به جاى آورد و سپس به سوى مردم رود و از كارهاى آن روز خود براى آنان بگوید. اما در همین هنگام ، مردى خشمگین و شتابزده ، نفس زنان خود را به او رسانید. برده اى بود و در كنار تل صفا خانه داشت . دشنامهاى ركیك ابوجهل را به پیامبر شنیده بود و آمده بود تا حمزه را خبر كند. 

اى حمزه ، ابوجهل ، پسر برادر تو را به باد دشنام گرفت . برادرزاده ات خاموش ماند. من خود، همه آن دشنامها را شنیدم . ابوجهل از سكوت فرزند برادرت شرم نكرد و همچنان به هتك حرمت او ادامه داد و هم اكنون در محل شوراى قریش ... 

حمزه ، دیگر چیزى نمى شنید. از اسب فرود آمد و به سوى دارالندوه خیز برداشت . حمیت و رادى و جوانمردى در او آتشى برافروخته بود و همچنین شیر گرسنه اى كه شكار دیده باشد با صولتى ترسناك پیش ‍ مى رفت . 

ابوجهل ، همچنان پر باد غرور چون بشكه زباله ، بر سكوى شورا نشسته بود كه ناگاه چنگ آهنین حمزه از گریبانش گرفت و او را بر پاى نگه داشت . حمزه همچنان كه شراره هاى نگاه آتشبار او بر چشمان ابوجهل مى بارید، خروشید كه : 

ابوجهل ، همه دشنامهایى را كه به پسر برادرم داده اى به من گفته اند، اینك دوباره بگو تا سزاى خود را ببینى ! 

خاستگاه دشنام ، از ژرفاى ضعف و كمبودى درونى است كه دشنامگزار از آن رنج مى برد. ابوجهل ، از بسیارى ترس ، نمى توانست لب به گفتار باز كند و دست و پا شكسته مى گفت: 

یا ابویعلى ، من ، من ... 

حمزه ، كمان را از كتف به درآورد و با كمانه آن چنان بر سر و روى ابوجهل كوفت كه خون جارى شد. 

در این گیرودار، بنى مخزوم خاندان ابوجهل مى خواستند كارى بكنند. اما ابوجهل، با حركت دست و چشم، اشاره كرد كه از جاى برنخیزند، زیرا مى دانست هیچ كس حریف جهان پهلوان نیست . 

مردم جمع شدند و ابوجهل را از دست حمزه نجات دادند. 

حمزه همچنان كه مى خروشید، رو به مردم كرد و فریاد برآورد: 

من اعلام مى كنم كه از هم اكنون مسلمانم . پس هر كس با برادرزاده من بستیزد یا مسلمانى را آزار دهد، باید با من دست و پنجه نرم كند... 

و چنین شد كه حمیت و رادى كه در كنار جارى اسلام و دوشادوش آن، در ساحل، راه خود مى سپرد به رود زد و زلال پاك به جارى خروشناك پیوست . 

هجرت مسلمانان به حبشه 

پناه بردن مداوم بردگان و مستضعفان و پاكدلان به آغوش آزادى بخش ‍ اسلام ، مشركان را در آزار مسلمانان چندان جرى كرد كه دیگر تحمل صدمات و لطمات و ایذاى آنان ، براى مسلمانان بسیار مشكل مى نمود. پس ‍ پیامبر دستور داد كه مسلمانان به حبشه هجرت كنند. 

در ماه رجب سال پنجم بعثت نخست پانزده تن از كسانى كه بیشتر مورد آزار قرار مى گرفتند (چهار زن و یازده مرد) و سپس شصت و چند نفر دیگر به سركردگى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كردند. 

هنگامه هجرت یاران پیامبر پنهان نماند و قریش عمرو بن العاص و همسرش و نیز عمارة بن ولید را كه جوانى بسیار خوش قامت و زیباروى بود با هدایایى به نزد نجاشى شاه حبشه فرستاد تا شاه را وادارند كه مهاجران را از كشور خویش بیرون براند. 

اما دم سرد آنان در برابر بیان گرم و گیراى جعفر در دل نجاشى نگرفت و به ویژه قرائت آیات زیباى سوره مریم در مورد این بانوى بزرگ و فرزندش ‍ عیسى علیه السلام ، نجاشى را كه مسیحى بود چنان تحت تاثیر قرار داد كه سوگند خورد از میهمانان ارجمند خود، تا هر گاه كه در كشورش بمانند، حمایت كند. نمایندگان قریش ، دست از پا درازتر، بازگشتند. 

قریشیان ، كار حضرت محمد صلی الله علیه و آله را جدى تر گرفتند. و چون به ملاحظه ابوطالب و حمزه و حمایت صریح آنان نمى توانستند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله مستقیما آزار برسانند، میان خود معاهده اى بستند و بر اساس آن توافق كردند كه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و یاران او را در تنگناى اقتصادى بگذارند. پس ، پیمان نامه نوشتند كه از سوى سران قبایل قریش امضا و در كعبه آویخته شد.

پیامبر و یاران او و عموى بزرگوارش ابوطالب و همسرش حضرت خدیجه سلام الله علیها ، به شعب ابى طالب كوچ كردند و در آنجا سه سال در سخت ترین شرایط به سر بردند. آنان در این مدت ، بیشتر، از محل داراییهاى حضرت خدیجه سلام الله علیها گذران مى كردند. گاهى نیز اقوام نزدیكشان ، به رغم پیمان نامه و از سر كشش خون و خانواده ، پنهانى آذوقه به آنجا مى فرستادند. 

پایمردى سرسختانه پیامبر و یاران او در آن مدت ، عرصه را بر قریش تنگ كرد بیشتر آنان كه دخترى، پسرى، نواده اى و یا اقوامى نزدیك در شعب داشتند، در پى بهانه بودند تا آنان را از شعب خارج كنند. 

پیامبر خدا به عموى بزرگوار خود یادآور شد كه : 

این مشركان، خود خسته شده اند، اما همه از ترس پیمان نامه اى كه امضا كرده اند تن به فسخ آن نمى دهند. شما خود بروید و به آنان بگویید كه موریانه پیمان نامه و امضاها را خورده و از بین برده و تنها نام خدا بر پیشانى آن باقى مانده است ، دیگر پیمان نامه اى در میان نیست تا آنان به آن پاى بند بمانند! 

ابوطالب به قریش گفت : 

اى شما كه برادرزاده مرا بر حق نمى دانید، اینك او مى گوید كه موریانه ها پیمان نامه را از بین برده اند و تنها نام خدا بر آن مانده است . بروید و ببینید: اگر همین گونه بود كه او مى گوید، به دین او روى آورید و بگذارید مسلمانان از شعب به شهر باز گردند؛ و اگر درست نگفته باشد، به خدا سوگند من نیز با شما همدست مى شوم و حمایت خود را از او باز پس مى گیرم . 

مشركان ، به سوى خانه كعبه دویدند. 

شگفتا! از پیمان نامه جز عبارت كوتاهى كه نام خدا را بدان مى خواندند، باقى نمانده بود! 

به این ترتیب عده زیادى ایمان آوردند، اما كوردلان و مستكبران گفتند: 

این نیز جادویى دیگر است كه حضرت محمد صلی الله علیه و آله این ساحر چیره دست ترتیب داده است ! 

بارى مسلمانان از تنگناى شعب رهایى یافتند. 

در گذشت ابوطالب 

سال نهم بعثت ، هنوز مسلمانان از رنج شعب نیاسوده بودند كه ابوطالب بیمار شد. او سرانجام یك روز روى در نقاب خاك كشید و پیامبر را در انبوه مشكلات گذارد. 

روزى كه جنازه مطهر او را به قبرستان مى بردند، پیامبر پیشاپیش جنازه ، آرام آرام مى گریست و مى فرمود: 

اى عموى ارجمند من ، تو چه قدر به خویشاوند خویش وفادار بودى! چه اندازه به خاطر خدا دین او را یارى كردى! خدا گواه است كه سوگ تو جهان را بر من تیره كرده است ، خداى تو را رحمت كناد و بهشت خویش را بر تو ارزانى دارد.

رحلت حضرت خدیجه سلام الله علیها ، بانوى نخستین اسلام 

هنوز یك هفته از رحلت ابوطالب نگذشته بود كه سختیهاى توانفرسا و طاقتسوز در شعب ، آثار خود را بر حضرت خدیجه سلام الله علیها نشان داد و بانوى اول اسلام حضرت خدیجه به بستر احتضار افتاد. 

مرگ حضرت خدیجه سلام الله علیها براى پیامبر كه بدو عشق مى ورزید، مرگ آفتاب بود. 

پیامبر، در تمام لحظه هاى تلخ احتضار، از كنار حضرت خدیجه سلام الله علیها جدا نشد. چشم در چشمهاى بى فروغ او دوخت و او را دلدارى داد. سرانجام ، مرغ روح پاكش ، در میان بازوان حضرت محمد صلی الله علیه و آله، به آشیان الهى پرید. 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله نه تنها آن روز، كه تا آخر عمر، هر گاه به یاد حضرت خدیجه سلام الله علیها مى افتاد، مى گریست . 

آن روز، دخترانش را آرام كرد و خود جسد مطهر همسرش را در بقیع در خاك نهاد و با غمى گرانبار، به خانه باز گشت . 

در خانه ، نگاهش به هر گوشه افتاد، یاد و خاطره چندین ساله او را زنده یافت . دست آس ، دیگچه ، یك دو لباس بازمانده ، بستر خالى او، همه و همه از شكوه معنوى زنى حكایت مى كردند كه روزگارى دراز، همه شكوه و جلال دنیایى و ثروت خویش را پاى آرمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله ریخت و مهر و عشق پاك و پرشورش را هم به دل گرفت و ایمان بشكوه خود را هم به دین او سپرد و در راه آن ، استواریها كرد و سختیها كشید و شماتتها شنید و آزارها دید؛ اما خم به ابرو نیاورد... 

پس از وفات ابوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیها ، روزگار بر پیامبر سخت تر شد. 

قریش كه به احترام ابوطالب ملاحظاتى مى كردند، یكباره پرده حرمت دریدند و از هیچ آزارى در مورد شخص پیامبر و دیگر مسلمانان ، خود دارى نكردند. 

آن روز كه پیامبر، اندكى شتابان ، با سر و روى آلوده به خاكسترى كه از بام بر سر او ریخته بودند به خانه آمد، یكى از دختران او كه هنوز داغ مرگ مادر سینه او را مى سوزاند، از دیدن پدر در آن وضع ، بى اختیار بلند گریست . 

پیامبر، در حالى كه خاك و خاشاك را از سر و موى عنبرین خود مى سترد، لبخندزنان ، دخترش را در آغوش گرفت و فرمود: 

دخترم ! مگذار غم بر دل پاك تو چیره شود، خداوند پشتیبان ماست ! اینان پس از مرگ عمویم خیره سر شده اند، اما خداوند حى سبحان با ماست ، اندوهگین مباش ، ما به راه خود ایمان داریم ، خداوند از یاورى ما دریغ نخواهد كرد. 

منبع: داستان پیامبران (جلد دوم) حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، على موسوى گرمارودى.

----------------------------------------------------------------------------

right ذکر روز جمعه : اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم left


                   بارها گفت محمد که علی جان من است ، هم به جان علی و جان محمد صلوات

 

salavat

اهدا می کنیم به ارواح ملکوتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام ، همه شهدا از صدر اسلام تا کنون ، امام شهدا و جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف

[ شنبه 1393/03/03 ] [ 2:24 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]

 

يكى از مراجع بزرگ تقليد، استاد اعظم، شيخ مرتضى انصارى قدس سره شريف بود كه به سال 1281 هجرى قمرى در نجف اشرف از دنيا رفت و مرقد شريفش در همان جاست، و دو كتاب
معروف درسى حوزه هاى علميه به نام مكاسب و رسائل از تاليفات اوست.

شیخ انصاری

 

يكى از مراجع بزرگ تقليد، استاد اعظم، شيخ مرتضى انصارى قدس سره شريف بود كه به سال 1281 هجرى قمرى در نجف اشرف از دنيا رفت و مرقد شريفش در همان جاست، و دو كتاب معروف درسى حوزه هاى علميه به نام مكاسب و رسائل از تاليفات اوست.
روزى يكى از مقلدين او كه از تجار محترم و متدين بود، در مسير راه خود به مكه براى انجام حج، به نجف اشرف به حضور شيخ انصارى آمد و مبلغى تقديم كرد، و گفت: اين مبلغ، از مال خالص (و خمس داده  من است، آن را برداريد و براى خود خانه اى بخريد و از مستاءجرى راحت شويد.
شيخ ، آن پول را پذيرفت، و آن تاجر به مكه رفت ، شيخ با آن پول مسجد خوبى در محله خويش صغير در نجف اشرف بنا كرد، تا اكنون به مسجد ترك معروف است، و از زمان تاءسيس تاكنون، همواره محل درس و بحث علماء مراجع تقليد بوده و مكانى بسيار پر بركت شده است .

آن تاجر در مراجعت از مكه، به نجف اشرف آمد و به حضور شيخ انصارى قدس سره شريف شرفياب شد، و پس از احوالپرسى، عرض كرد: آيا خانه خريديد؟.
شيخ گفت: آرى خريدم، سپس آن تاجر را با خود كنار آن مسجد برد و آن را به او نشان داد و فرمود: اين مسجد را با آن پولى كه دادى بودى بنا كردم.
تاجر گفت: من اين پول را براى خانه داده بودم، نه براى مسجد!
شيخ گفت: چه خانه اى بهتر از اين مكان مقدس؟ كه عبادت خدا در آن مى شود، ما به زودى از اين دنيا كوچ مى كنيم، اگر با آن پول، خانه مى خريدم بعد از من ورثه منتقل مى شد، ولى اين خانه (مسجد) باقى و ثابت است و به كسى منتقل يا بخشيده نمى شود، و خريد و فروش ‍ نمى گردد.
تاجر، از اين عمل نيک انسانى و اجتماعى شيخ، شاد گرديد، و علاقه اش به شيخ انصارى قدس سره شريف بيشتر شد.

[ چهارشنبه 1393/02/31 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ رزاقی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب
سايت مراجع تقليد

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله عليه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقي بهجت (رحمة الله عليه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سيد صادق شيرازي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکراني (رحمة الله عليه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد

تاریخ روز


تماس با ما حدیث موضوعی